تبلیغات
زروم - فال حافظ
 
زروم
                                                        
درباره وبلاگ

اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا
مدیر وبلاگ : سید جلال محمدپور زرومی

نظرسنجی
چطور بود؟











آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه 18 خرداد 1390 :: نویسنده : سید جلال محمدپور زرومی
حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت
آری به اتفاق جهان می‌توان گرفت

افشای راز خلوتیان خواست کرد شمع
شکر خدا که سر دلش در زبان گرفت

زین آتش نهفته که در سینه من است
خورشید شعله‌ایست که در آسمان گرفت

می‌خواست گل که دم زند از رنگ و بوی دوست
از غیرت صبا نفسش در دهان گرفت

آسوده بر کنار چو پرگار می‌شدم
دوران چو نقطه عاقبتم در میان گرفت

آن روز شوق ساغر می خرمنم بسوخت
کتش ز عکس عارض ساقی در آن گرفت

خواهم شدن به کوی مغان آستین فشان
زین فتنه‌ها که دامن آخرزمان گرفت

می خور که هر که آخر کار جهان بدید
از غم سبک برآمد و رطل گران گرفت

بر برگ گل به خون شقایق نوشته‌اند
کان کس که پخته شد می چون ارغوان گرفت

حافظ چو آب لطف ز نظم تو می‌چکد
حاسد چگونه نکته تواند بر آن گرفت




نوع مطلب : فال حافظ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




جمعه 16 تیر 1396 06:42 ب.ظ
Hi there would you mind stating which blog platform you're working with?
I'm going to start my own blog soon but I'm having a hard time deciding between BlogEngine/Wordpress/B2evolution and Drupal.
The reason I ask is because your design and style seems different then most
blogs and I'm looking for something unique.
P.S My apologies for being off-topic but I
had to ask!
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 09:27 ق.ظ
Wow, fantastic blog structure! How long have you been blogging for?
you made running a blog look easy. The entire glance of your web site is magnificent, let alone the content material!
سه شنبه 4 مرداد 1390 03:45 ب.ظ
قسمت اول
علامه جعفری و زیباترین دختر دنیا





از علامه جعفری می پرسند چی شد كه به این كمالات رسیدی ؟!

ایشان در جواب خاطره ای از دوران طلبگی تعریف میكنن و اظهار میكنند كه هر چه دارند از كراماتی ست كه بدنبال این امتحان الهی نصیبشان شده :


«ما در نجف در مدرسه صدر اقامت داشتیم . خیلی مقید بودیم که ، در جشن ها و ایام سرور ، مجالس جشن بگیریم ، و ایام سوگواری را هم ، سوگواری می گرفتیم ، یک شبی مصادف شده بود با ولادت حضرت فاطمه زهرا (س) اول شب نماز مغرب و عشا می خواندیم و یک شربتی می خوردیم آنگاه با فکاهیاتی مجلس جشن و سرور ترتیب می دادیم . یک آقایی بود به نام آقا شیخ حیدر علی اصفهانی ، که نجف آبادی بود ، معدن ذوق بود . او که ، می آمد من به الکفایه ، قطعا به وجود می آمد جلسه دست او قرار می گرفت .

آن ایام مصادف شده بود با ایام قلب الاسد (10 الی 21 مرداد ) که ما خرما پزان می گوییم نجف با 25 و یا 35 درجه خیلی گرم می شد . آنسال در اطراف نجف باتلاقی درست شده بود و پشه های بوجود آمده بود که ، عربهای بومی را اذیت می کرد ما ایرانیها هم که ، اصلا خواب و استراحت نداشتیم . آنسال آنقدر گرما زیاد بود که ، اصلا قابل تحمل نبود نکته سوم اینکه حجره من رو به شرق بود . تقریبا هم مخروبه بود . من فروردین را در آنجا بطور طبیعی مطالعه می کردم و می خوابیدم . اردیبهشت هم مقداری قابل تحمل بود ولی دیگر از خرداد امکان استفاده از حجره نبود . گرما واقعا کشنده بود ، وقتی می خواستم بروم از حجره کتاب بردارم مثل این بود که وردست نان را از داخل تنور بر می دارم ، در اقل وقت و سریع !
سه شنبه 4 مرداد 1390 03:44 ب.ظ
معلوم شد نظر آقا چیست ؟ شاگرد اول ما نمره اش را گرفت ! همه زدند زیر خنده . کاغذ را به دومی دادند . نگاهی به عکس کرد و گفت : آقا شیخ علی ، اختیار داری ، وقتی آقا ( مدیر مدرسه ) اینطور فرمودند مگر ما قدرت داریم که خلافش را بگوئیم . آقا فرمودند دیگه ! خوب در هر تکه خنده راه می افتاد . نفر سوم گفت : آقا شیخ حیدر این روایت از امام علی (ع) معروف است که فرموده اند « یا حارث حمدانی من یمت یرنی » ( ای حارث حمدانی هر کی بمیرد مرا ملاقات می کند ) پس ما انشاالله در موقعش جمال علی (ع) را ملاقات می کنیم ! باز هم همه زدند زیر خنده ، خوب ذوق بودند . واقعا سوال مشکلی بود . یکی از آقایان گفت : آقا شیخ حیدر گفتی زیارت آقا مستحبی است ؟ گفتی آن هم شرعی صد در صد ؟ آقا شیخ حیدر گفت : بلی گفت : والله چه عرض کنم (باز هم خنده حضار )

نفر پنجم من بودم . این کاغذ را دادند دست من . دیدم که نمی توانم نگاه کنم ، کاغذ را رد کردم به نفر بعدی ، گفتم : من یک لحظه دیدار علی (ع) را به هزاران سال زناشویی با این زن نمی دهم . یک وقت دیدم یک حالت خیلی عجیبی دست داد . تا آن وقت همچو حالتی ندیده بودم . شبیه به خواب و بیهوشی بلند شدم . اول شب قلب الاسد وارد حجره ام شدم ، حالت غیر عادی ، حجره رو به مشرق دیگر نفهمیدم ، یکبار به حالتی دست یافتم . یک دفعه دیدم یک اتاق بزرگی است یک آقایی نشسته در صدر مجلس ، تمام علامات و قیافه ای که شیعه و سنی درباره امام علی (ع) نوشته در این مرد موجود است . یک جوانی پیش من در سمت راستم نشسته بود . پرسیدم این آقا کیه؟ گفت : این آقا خود علی (ع) است ، من سیر او را نگاه کردم . آمدم بیرون ، رفتم همان جلسه ، کاغذ رسیده دست نفر نهم یا دهم ، رنگم پریده بود . نمی دانم شاید مرحوم شمس آبادی بود خطاب به من گفت : آقا شیخ محمد تقی شما کجا رفتید و آمدید ؟ نمی خواستم ماجرا را بگویم ، اگر بگم عیششون بهم می خوره ، اصرار کردند و من بالاخره قضیه را گفتم و ماجرا را شرح دادم ، خیلی منقلب شدند . خدا رحمت کند آقا سید اسماعیل ( مدیر ) را خطاب به آقا شیخ حیدر گفت : آقا دیگر از این شوخی ها نکن ، ما را بد آزمایش کردی . این از خاطرات بزرگ زندگی من است
سه شنبه 4 مرداد 1390 03:44 ب.ظ
با این تعاریف این جشن افتاده بود به این موقع ، در بغداد و بصره و نجف ، گرما ، تلفات هم گرفته بود ، ما بعد از شب نشستیم ، شربت هم درست شد ، آقا شیخ حیدر علی اصفهانی که ، کتابی هم نوشته بنام « شناسنامه خر » آمد . مدیر مدرسه مان ، مرحوم آقا سید اسماعیل اصفهانی هم آنجا بود ، به آقا شیخ علی گفت : آقا شب نمی گذره ، حرفی داری بگو ، ایشان یک تکه کاغذ روزنامه در آورد . عکس یک دختر بود که ، زیرش نوشته بود « اجمل بنات عصرها » « زیباترین دختر روزگار » گفت : آقایان من درباره این عکس از شما سوالی می کنم . اگر شما را مخیر کنند بین اینکه با این دختر بطور مشروع و قانونی ازدواج کنید – از همان اولین لحظه ملاقات عقد جاری شود و حتی یک لحظه هم خلاف شرع نباشد – و هزار سال هم زندگی کنید . با کمال خوشرویی و بدون غصه ، یا اینکه جمال علی (ع) را مستحبا زیارت و ملاقات کنید . کدام را انتخاب می کنید . سوال خیلی حساب شده بود . طرف دختر حلال بود و زیارت علی (ع) هم مستحبی .

گفت آقایان واقعیت را بگویید . جا نماز آب نکشید ، عجله نکنید ، درست جواب دهید . اول کاغذ را مدیر مدرسه گرفت و نگاه کرد و خطاب به پسرش که در کنارش نشسته بود با لهجه اصفهانی گفت : سید محمد ! ما یک چیزی بگوئیم نری به مادرت بگوئی ها ؟
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر